معرفی عبد حکیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عبد حکیم یکی از اولیای گمنام الهی دارای علم یدالهی بودند ، صحبت های ایشان نه از روی کتاب یا هوای نفس بلکه از الهامات قلبی بود.پاسخ های ناب ایشان به سوالات توحیدی، خودشناسی، قرآنی ، دینی و غیره می تواند چراغی روشنی برای عبور از ظلمت دنیا و نفس به سوی نور حقیقت باشد.

راوی مي‌گوید اوایل هرچه اصرار مي‌کردیم که اجازه دهید این مطالب را تایپ و منتشر کنیم امتناع مي‌فرمودند تا اینکه یک روز گفتند به شرطی که نام و نشانی از ما نباشد عیبی ندارد .

اولیاء خدا از مردم فراری هستند به این معنی که دنبال گمنامی هستند تک تک افراد را زنده می‌کنند، اولیاء از الهامات می‌گویند و سایرین از احادیث و روایات.(سوال 369)

ما خودمان این راه را به سختی طی کردیم ، سؤال کردیم چطور؟ فرمودند : یعنی باخدا کنارآمدن خیلی مشکل است یعنی اگر خواسته باشی استادت خدا باشد خیلی مشکل است… ، یعنی حساب کن آن چیزی که عالم را تطهیر کرده پیغمبر (ص) یکجا گرفته و راه را برای همه ما باز کرده بخواهد کل وجودت را تطهیر کند ، کمر قلب ما در این راه شکست تا معراج حضرت رسول (ص) نصیب شد .

 فرمودند: بعد از ائمه معصومین (ع) تا کنون هیچ کسی مسیر را به این شیوه طی نکرده، حتی خود حضرات معصومین (ع) بدلیل فهم مردم زمانشان هم به این صورت بیان نکرده‌اند، البته حضرات ائمه (ع) بیان کرده‌اند عبرت را بیان کرده‌اند عبرت گیر کم بوده، صدا بوده، صدا گیر کم بوده. (سوال456)

فرمودند : از شهود و از الهاماتمان، یعنی بطور زنده شهود می‌کنیم و به شما می‌گوییم، مثل یک دکان بقالی که شما از فلان چیز سؤال می‌کنید ما هم نگاه می‌کنیم برایتان پیدا می‌کنیم، البته شهود هنوز پایین است و ما در اینها زندگی می‌کنیم .(سوال359)

 فرمودند: ما از ابتدا دنبال یک ولی خدا می گشتیم غیر از این استادهای معمولی، لذا ما چون سواد نداشتیم دنبال کسی بودیم که خود علم را به ما نشان بدهد، یعنی چون ما علم دنیایی و سواد بلد نیستیم دنبال یکی بودیم که علم باطن را به ما بدهد از خود شناسی بگوید، بعد با یکی از اولیاء خدا در قم آشنا شدیم البته نه به این صورت که استاد ما بشود بلکه هر از گاهی نزد او می‌رفتیم عاشقش شده بودیم، بعد یک روز تلفنی با ایشان صحبت می کردیم، یک حرفی را زدیم که نباید می زدیم لذا ایشان تا یک سال جواب تلفن ما را ندادند، لذا ایشان با همین که جواب ما را نداد ما را استاد کرد، یعنی هرچه داشت به ما داد، همه را ختم کرد در این کلمه که جواب ما را نداد، 🔷 گفتیم آن حرفی که نباید می زدید چه بود، قریب به مضمون فرمودند: مثلاً پشت تلفن گفتیم آقای فلانی هم سلام می‌رساند یک همچنین چیزی، لذا باید گوهرت را پنهان کنی اسرار بتوانی نگاه داری و یکی هم اینکه انگار به آن شخص می‌خواستیم نشان بدهیم که با این ولی خدا ارتباط داریم ، 🔷 گفتیم به شما فشار نیامد، اذیت نشدید؟ فرمودند: چرا خیلی فشار سنگینی آمد، منتهای مراتب فشار خیالی به ما آمد، ایشان با جواب ندادنش در را برای ما باز کرد، به خودم آمدم، او با جواب ندادنش یک چیزی را در باطن ما کاشت، انگار که اگر جواب ما را داده بود ما را رد کرده بود و با این جواب ندادن ما را پذیرفت یعنی خودش را داد به خودم یعنی هر چه را می‌خواستم از او گرفتم یعنی تا آخر عمرم از همین حرکت او حقایق برایم باز می‌شود، یعنی به ما گوهرمان را نشان داد و گفت این گوهری را که داری بروز نده جامعه ارزشش را ندارد، یعنی تو خودت گوهر شده‌ای، خودت را نشان جامعه نده، 🔷 این کتاب وجودی که ما الآن داریم با این کلمات به شما درس می‌دهیم این خود شناسی خود حضرت زهرا(س) است که امام رضا(ع) حواله کردند به حضرت معصومه(س) و به ما رسید، لذا حضرت زهرا(س) همه چیزش پنهان است حتی قبرش هم پنهان است، کارش هم پنهان است، شناخت زهرا(س) هم پنهان است، همین پنهانی برای اهل زهرا(س) رشد معنوی است، همین غیبت آقا امام زمان (عج) برای ما رشد است، همین که پدر، بچه‌ای را در خانه راه نمی‌دهد دارد او را رشد می‌دهد. 🔷 سؤال کردیم که شما در این مسیر معرفتی که طی نمودید از اول همین را می‌خواستید یا بعد این مسئله ی باطن برایتان روشن شد؟ فرمودند: یک جرقه ای در ما خورد که‌این حرکتی که بشر دارد، یعنی دارد خودش را نابود می‌کند، و من باید دنبال یک بشری بگردم که من را آزاد کند، من را از اینها آزاد کند، اینها همه نامرد هستند، لذا دیدم نزد هر کسی که بروم آن حرفی که باید من را زنده کند و وجودم را ارضا کند و بیماریم را رفع کند دیدم کسی نیست، 🔷 گفتیم این اساتید را تجربه کردید؟ فرمودند: اصلاً این‌ها را قبول نداشتیم، این سرو صدا ها را قبول نداشتیم، اینها همه حرف می زدند از روی کتاب حرف می زدند من یکی را می‌خواستم که از کتاب وجودی خودش برایم بگوید، لذا به امام رضا(ع) متوسل شدیم، بعد رفتیم به قم دو سه سال در قم بودیم تا همین طور کم‌کم عایدی ها نصیب ما شد و چشم ما را باز کردند، 🔷 گفتیم در این راه استادتان که بود؟ فرمودند: ما استاد نداشتیم بلکه دنبال یک ولی خدا می گشتم که با او ارتباط داشته باشم نه اینکه او استاد من باشد، 🔷 گفتیم یعنی از تجربیاتش استفاده کردید؟ فرمودند: خیر فقط عاشقش شدم، گفتیم در این مسیری که آمدید خانواده تان هم اذیت شدند؟ فرمودند: اصلاً ما نفهمیدیم که خانواده داریم یا نداریم، مثل یک نفر که به کُما می‌رود دیگر چه حالیش می‌شود، اصلاً خودم به حال خودم نبودم، یعنی خودی از ما باقی نمانده بود که بیرون از خود را بخواهد، وقتی خودت نیستی دیگر بیرونی هم در کار نیست، خود اتحاد با بیرون دارد، 🔷 گفتیم پس الآن چطور به بیرون توجه دارید، فرمودند: وقتی انسان از معراج که بر می‌گردد دیگر راحت می‌شود یعنی همه چیز را باخدا می‌بیند، تجلی انسان کامل در انسان می‌افتد و انسان راحت می‌شود، مثلاً موسی(ع) که در طور بود که خدا بر او تجلی نکرد بلکه نورانیت خدا که در وجود خودش بود تجلی کرد در کوه، تجلی خود موسی(ع) بود، یا مثلاً پیغمبر (ع) جبرئیل را که نمی‌دید، یعنی وجودش چنان تمیز شده بود که جبرئیل از عمل خودش خلق شد.(سوال499)

 فرمودند: این کل را جایی پیدا نمی‌کنید و این علم را همه کس قرار نیست داشته باشد، باید آن‌قدر درد کشیده باشی تا قلبت زنده شود علمت زنده شود، ما قلب هایمان مرده است، این مطالب را از لای کتابها و از ظاهر قرآن پیدا نمی‌کنید، کسانی که حقایق را از الهامات نمی گیرند حرفهایشان هدایت کننده نیست، چیزی که از خدا گرفته نشده باشد به خدا نمی‌رساند، مطالبی را که از کتاب می گیرند شما را به کتاب می‌رساند.(سوال436)

🔷 این حرفها بکر است یعنی از فطرت آدمی است دیگر، این حرفها از جایی می‌آید که هیچ تعلقاتی وجود ندارد شما حساب کن که‌این آب را از سر چشمه گرفته ای این آب که راه بیافتد پنج کیلومتر، ده کیلومتر بعد نجاست قاطی اش می‌شود حیوان آب می‌خورد و…، الآن علم می‌آید به کتاب حالا از روی کتاب کتاب می نویسند، این دیگر بکر نیست اما کلمات ما بکر است،(سوال459)

ایشان همچون دیگر اولیای الهی و معصومین ع مورد بیمهری های مختلفی حتی از طرف افراد به ظاهر نزدیک قرار گرفتند. سرانجام در سال 1401 دست ما از این منبع اسرار الهی و ولی حق کوتاه گردید تا اندوه ما در فقدان این بزرگ مرد الهی همیشگی باشد.

مطالب مرتبط

16 دیدگاه‌

  1. هادی هادوی گفت:

    با عرض سلام و ارادت این بزرگوار عبد حکیم سال‌های زیادی است که با سوالات ایشان مانوس هستم فقط سوال بنده این بود که وشته‌اید از سال ۱۴۰۱ دیگر ایشان را ندیدیم منظور چیست چرا که در یکی از نظرات در جای خوانده بودم که عنوان شده بود ایشان ه رحمت الهی رفته‌اند آیا اطلاعی دارید ممنون میشم در اختیار بگذارید.

  2. یک دوست گفت:

    سلام علیکم اگر مایل بودید فیلمهای جناب نیکو رو در اختیارتون بگذارم
    فیلم تمامی سوالات موجود هست

  3. م صالح گفت:

    سلام وقت بخیر.بنده حدود هشت سال پیش با این بزرگوار ومطالبشان آشنا شدم.اینکه فرمودید دست ما از ایشان کوتاه شد منظورتان چه بود؟ فوت ایشان یا خارج شدن از دسترسی ؟

  4. عاشق عبد حکیم گفت:

    سلام و درود
    عبد حکیم عزیز هم از شما و هم خدا را شاکرم که با شما آشنا شدم
    ایشان بنده را از لجن و مرداب نجات داد و حالا به آرامش رسیدم و تا ابد مدیون ایشان هستم

  5. احمد گفت:

    حیف شد
    الان با وجود این همه فتنه چه باید کرد
    بدون او برایمان سخت است

    • admin گفت:

      به یقینیات خودتون عمل کنید خدا کمک میکنه

      • احمد گفت:

        سلام
        نماز و روزه هاتون قبول
        کتابی که از شما دارم می خونم پرسش هایی است که تا سال ۱۳۹۴ یا تا ۱۳۹۵ است
        آیا بعد از این سال ها هم پرسش ها ثبت شده است؟
        ضمنا کمی آرامشم بهم ریخت چون در فتنه ی آمریکا نیاز دارم کسی وعده ی نیک بهم بده

        • admin گفت:

          سلام سلامت باشید
          سوالات مربوط به همان سال ها هست و بعد از اون سوالات مکتوبی در اختیار ما نیست
          فتنه آمریکا رو هم میشه شبیه فرعون و حضرت موسی دانست همونطوری که فرعون با همه امکانات به میدان اومد اما امداد الهی قوم موسی رو تحات داد و فرعون و لشکریانش غرق شدند تا وقتی که دست ما در دست خدا باشه از هیج قدرتی نباید بترسیم

  6. احمد گفت:

    آیا امکانش هست نشانی قبر ایشان را برایمان بگید
    و اینکه در چند سالگی فوت کردند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *