سوال 117- اهمیت نیاز به ولی
سوال117- ما انسان خوب را قبول داریم اما وقتی یک مطلبی را میگوید میگوییم ما که خودمان اینها را میدانیم ، خوب بابا شما میدانی اما وقتی اولیاء خدا چیزی را میگویند با اجازه وجودی میگویند این در شما تاثیرات وجودی دارد والا این همه اذکار در کتابها نوشتهاند ، برو بگو اگر تاثیری داشت ، اما وقتی یک ولی خدا میگوید تو یک صلوات بفرست شفا پیدا میکنی حتماً شفا پیدا میکنی چون با این ذکر وجود به شما میدهد یک چیز صاف به شما میدهد یک چیز بی عیب میدهد ، اجازه میدهد ، خیلیها کتاب ذکر دست میگیرند بعد یک مدت دیوانه میشوند ، باید ذکر را عجین وجودت کنند ،تو را با ذکر محرم کنند . (پرسش در 1392)
🔹 آقا امام زمان (عج) اگر هزار تومان به شما بدهند تا آخر عمر هرچه خرج کنید تمام نمیشود ، شما پنج میلیون از رئیس جمهور بگیر دو روزه تمام میشود .
🔹 سؤال کردیم پس این همه اذکار عمومی که مثلاً در مفاتیح آمده چه میشود ؟ فرمودند : این برای عموم است اما اگر شما خواسته باشید سبقت بگیرید و راه را خاص بروید باید به یک ولی وصل بشوید ، راه شریعت و دین را به نحو خاص نمیتوانید تنها بروید ، چون حالاتتان مرتب در حال تغییر است ، باید یک ولی مراقب حالاتتان باشد ، مثل یک پدر که مراقب فرزندش هست تا بزرگ شود ، باید تحت تصرف و عنایت یک ولی باشید ، اینکه مردم به راه نمیآیند چون ول هستند مثل یک بچه بی پدر و مادر رها هستند هر کاری دلشان میخواهند میکنند .
🔹 ذکر گفتن حد و حدود دارد حتی مثلاً صلوات هم حدودی دارد تو همینطوری بی حساب بگویی به ضررت تمام میشود مثلاینکه شیشه دوا را یکسره سر بکشیم خب ضرر دارد باید یک قاشق یک قاشق میخوردی ، لذا اندازه و ظرفیت وجودی ما را اولیاء میدانند ، تو که نمیدانی ، تو که اصلاً خودت در خیال خودت خدایی میکنی ، الآن خیلیها هستند که راه عرفان را رفتهاند در قم و جاهای دیگر در زیرزمینها دراز افتادهاند ، از نمازشان هم افتادهاند از بس که ذکر گفتهاند چون اینها ورد است ذکر نیست مثل دعا نویسی که رونویسی میکند .
🔹 ذکر حقیقی از درون انسان بروز میکند، ذکری درست است که بهاندازه ظرفیت شما به شما داده شود مثلاً اربعین داشته باشید ، اما اگر خودت بگویی لق لق زبان است ورد است اما اگر باهمان اندازه ظرفیت به شما داده شود جوهره وجودیتان زنده میشود ، اولیاء پدر روحانی ما هستند .
سال 1395 در تکمیل این سؤال پرسیدیم ، شما فرمودید برای صلوات هم نیاز به اجازه هست ، توضیح میفرمایید ، فرمودند : یک صلواتی هست که قلبی است و یک صلواتی هم هست که ورد صلوات است ، اینکه به زبان شما میآید به ورد میآید ، پرسیدیم آیا همین ورد هم مشکلی دارد ،فرمودند : گفتنش خوب است که توجه به ذکر قلبی ات هم داشته باشی ، با توجه اش خوب است ، مثلاً توکه صلوات فرستادی خب صاحب صلوات از تو چی میخواهد ، میخواهد تو چه جوری باشی مثلاً ، سپس فرمودند : یکوقت دستور شخصی است تعداد دارد چون حالاتت عوض میشود نیاز به پشتیبان دارد ، سپس فرمودند : دین را کی آورده ، دین از وجود پیغمبر ص است و وقتی که از وجود پیغمبر است خب یک پیغمبری باید مواظبت باشد که در این راه حرکت کنی ، شما چطور میخواهی حرکت کنی وقتی این همه دشمن در این شهر هست ،دشمن به معنای این است که انسانها توحید ندارند و چون توحید ندارند دشمن هم هستند ، توحید است که همه را یکی میکند ، وقتی توحید نباشد تکثر پیدا میشود ، ولی که سر راهت قرار میگیرد در اصل راهنمایی است که تو را به پیغمبر معرفی میکند ، گفتیم این همه مردمی که بدون ولی هستند چطور ، فرمودند : مردمی که ولی ندارند مثل سگ هار ول هستند هر کاری دلشان میخواهد میکنند ، لباس پوشیدنشان ، نگاه کردنشان ، خوردنشان ، چون دینشان دین دنیایی است ، دینشان باطنی که نیست ، دین ظاهر لعاب است ، دین باطن هدایت کننده است و انسان را هدایت میکند ، سپس فرمودند :کسی که به دانشگاه میرود دانشگاه سر راهش قرار گرفته ، الآن قرآن سر راه همه هست اما آیا باطن قرآن هم سر راه همه هست ، سپس فرمودند : جنس انسانها بیشتر از این نمیکشد دیگر جنس کسی که میرود درس بخواند بیشتر از همان درس که نمیکشد خب برای چه میرود برای علم ، چون علم ندارد ، میرود علم پیدا کند ، فکر میکند علم در درس خواندن است ، اما نمیداند که علم در خودش است سواد در خودش است ، هر چه بخواهد در خودش است ، او دارد به تو نشان میدهد که چنین چیزی در تو هست چه دانشگاه و هر جا ، اصلاً هیچ کدام از اینجا ها ملاک نیست ، ملاک این است که انسان به خود بیاید ، باید ببینی طلبت چیست ، یکوقت میبینی یک مغازه ای داری و همان مغازه میشود ولی ات ، مثل ولی یک دزد همان دزدی اش است ، گفتیم منظور ما رسیدن به توحید است ، فرمودند : شما تا به پایان خط از این دنیا نرسی که دنیا برایت سرد شود خب بالاخره نمی رسی .