سوال 112- امر به معروف و نهی از منکر واقعی

سوال 112- هرکسی باید خودش را نجات بدهد ، به کس دیگر کار نداشته باشد ، وقتی چهره تو مهدوی بشود ،خدایی بشود دیگران از چهره توهدایت می‌شوند ، دیگر نیاز نیست تو حرفی بزنی ، حرف زدن برای جایی است که تو یک کاری را انجام داده‌ای و نتیجه‌اش و خواص باطنی‌اش را خودت گرفته ای یعنی ایمان بوجود آمده باشد ، و خاصیت وجودی این عمل همیشه همراه تو است همیشه و بعد از مرگت هم همپای تو می‌آید ، وجودت را رشد می‌دهد آنگاه می‌توانی مردم را حتی با نگاه هدایت کنی والا حق صحبت کردن نداری، آن موقع درد مردم را می‌فهمی ، درمانش را هم می‌فهمی .)

/ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105مائده ) اى اهل ايمان، شما (ايمان) خود را محكم نگاه داريد، كه اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه هدايت باشيد زيانى از آن‌ها به شما نرسد. بازگشت همه شما به سوى خداست و همه شما را به آنچه كرديد آگاه مى‏سازد))

🔹 112/1 – زمانی که کسی عیبی دارد اگر آن را برملا کنید آن شخص بدتر می‌شود ، مثلاً اگر فردی از خانواده‌تان بد حجاب است باید در یک موقعی مثلاً مراسم ختمی ، روضه ای یا هرجای دیگر که حجاب کامل داشت به او بگویی عجب خوشگل شدی با این حجابت ، یک بوسش هم بکنی ، بگو بیا برویم بازار هرچه خواستی انتخاب کن برایت بخرم ،آن وقت ببین هدایت می‌شود یا نه ، لذا زمانی که خودش حجاب گرفت باید بگویی ، نه زمانی که عیب دارد عیبش را برملا کنی ، که بدتر می‌شود ، ما امر به معروف نا به ‌جا می‌کنیم و کار را بدتر می‌کنیم لذا باید موقعیتش پیش بیاید .

🔹  112/2 – فردی سؤال کرده دختر من در درس خواندن کاهل است چه کنیم ؟ فرمودند : شما اخلاقت با خانمت خوب نیست و او را از درس انداخته ، باید اخلاق شما باهم خوب بشود تا او درس بخواند ، سؤال کردیم با اصلاح اخلاق او خودش به درس مشتاق می‌شود ؟ فرمودند : بله این اتفاق می‌افتد ، شما کمبود اخلاقی و محبت در او ایجاد کرده‌اید ، در خانواده‌ها خیلی مشکلات هست ، مثلاً در خیلی از خانواده‌ها فرزند شاهد روابط جنسی پدر و مادر بوده و مشکلات در فرزند ایجاد می‌شود لذا آن‌ها باید توبه کنند تا این خاطره از ذهن فرزندشان پاک شود .

🔹 112/3 –  پرسیدیم : وقتی مثلاً یک هواپیما سیصد نفر مسافر دارد و سقوط می‌کند و همه می میرند آیا این سیصد نفر برای همه مقدر شده بود بمیرند و اجلشان رسیده بود که خدا همه را در یک هواپیما جمع کرد، آیا این‌طور است؟

فرمودند : اینها بلاهایی است که مثلاً قرار است پنج هزار نفر بمیرند لذا پنجاه هزار نفر دیگر هم که تقصیری ندارند به پای آن‌ها کشته می‌شوند چون آن پنجاه هزار نفر این پنج هزار نفر را نصیحت نکرده‌اند  امر به معروف نهی از منکر نکرده‌اند لذا تر و خشک به پای هم می سوزند. 🔹 پرسیدیم : مثلاً در تهران و شهرهای بزرگ مصداق امر به معروف و نهی از منکر چیست، مثلاً باید به زن بی حجاب بگوییم حجابت را رعایت کن؟ فرمودند : خیر شما باید خودتان را اصلاح کنید تا الگو شوید. پرسیدیم : این امر به معروف است؟ فرمودند : در مورد آن‌ها فرق می‌کند اگر در اداره ای جایی هستند اینها آینه ی هم هستند در تهران و شهرستان ها مثل باغ وحش است همه در هم قاطی شده اند، نمی‌شود به هر نفر بگویی تو چه کار کن ، ولی در یک اداره ای جایی که نظام دارد خود نظام باید اینها را اصلاح کند مثلاً در یک بیمارستان می‌توانند آقایان و خانمها را می‌توانند جدا کنند و در یک اتاق جا ندهند چون به هر حال وقتی یک زن و مرد در یک اتاق باشند به هر حال شیطان نفوذ می‌کند و آن تخم حرام را می کارد دیگر ، 🔹 پرسیدیم : پس جایی که نظام می‌تواند در اداره و بیمارستان و… اصلاح کند این می‌شود امر به معروف در جمع که باید انجام شود، درست است؟ فرمودند : بله احسنت، هر کسی هم باید خودش و خانواده اش را امر به معروف و نهی از منکر کند خودت هم یک خانواده و یک جمع هستی باید جمع خودت را اصلاح کنی 🔹 پرسیدیم : یعنی خود من به تنهایی یک جمعی هستیم؟ فرمودند : بله جمع خودت که اصلاح شد دور وبری هایت که خانواده و اهل بیت خودت هستند اصلاح می‌شوند مثل پیامبر ص که اهل بیتش را اصلاح کرد در زیر کساء ، ما هم هرکسی باید اهل بیت خودش را اصلاح کند ، 🔹 پرسیدیم : پس ما وظیفه ای نداریم در خیابان کسی را امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟ فرموند: خیر ما کاره ای نیستیم که وظیفه ای داشته باشیم ، چون این افراد در واقع دارند جهنم را نشان می دهند آن وقت تو می‌خواهی بروی بگویی جهنمت را نشان نده ، او برزخش را نشان می‌دهد تو می‌خواهی بروی بگویی برزخت را نشان نده ! نمی‌شود دیگر آدمها صفتهای الهی را نشان می دهند دیگر ، جهنم مگر در کجا است ، جهنم را باید از همین آدمها ببینی از پوست و گل و اخلاق آدمها ببینی .

🔹  112/4 – کار ما این‌طوری است که از کنار یک خانمی که رد می‌شویم از پایین تا بالا همه وجودش را نگاه می‌کنیم بعد می‌بینیم زیر گلویش پیداست ، بعد می‌گوییم این بی‌حجاب است ، چرا زیر گلویش باز است ، نمی‌گوید خب نامرد تو از انگشت پا تا سرش را نگاه کردی حالا می‌آیی او را محکوم می‌کنی که روی جرم خودت را سرپوش بگذاری ، از جرم خودت فرار کردی ، اول یقه خودت را بگیر که چه حقی داشتی نگاه کنی ، 🔹 وقتی رفیق ما یک اشتباهی می‌کند باید ما یقه خودمان را بگیریم که اصلاً تو چرا فقط اشتباه‌ها را می‌بینی ، تو چون وجود خودت خراب است فقط اشتباه‌ها را می‌بیند ، چرا آنجاهایی که درست است را نمی‌بینی ، هر دو را ببین .

🔹 112/5 – ضمناً این زن بی‌حجابی را که می‌بینی در خیابان اگر باطن خراب خودت را اصلاح کرده باشی نمی‌گویی او بی‌حجاب است بلکه می‌بینی که لقمه حرام است که حجاب او را برداشته‌اینطوری نیست که بی‌حجابی او دست خودش باشد  بلکه‌این لقمه حرام است که در او اثر کرده و به این صورت بروز کرده تا من بفهمم لقمه حرام به زن و بچه‌ام ندهم ، 🔹 گفتیم این بی‌حجاب باعث تحریک افراد می‌شود، فرمودند :  ، خب آن کس که تحریک می‌شود او هم لقمه حرام خورده ، تو هم مثل همان اویی که با او تحریک می‌شوی ، اگر تو هم مثل او نباشی باطن حیوان او را می‌بینی ، وقتی خودت حیوان هستی او را زن بی‌حجاب و محرک می‌بینی ، وقتی چشم باطنت باز شود می‌بینی او  یک سگ است ، گرگ است ، وقتی تو با او خیشیت داری چشم تو هم مثل بدن اوست ، پس همان را می‌بیند ، 🔹 این را هم بگویم کسی که لقمه حرام می‌خورد از حلال خودش لذت نمی‌برد باید برود روابط جنسی‌اش را با یک آدم حرامی بکند یعنی این زن از شوهرش لذت نمی‌تواند ببرد ، حتماً باید برود یکی را پیدا کند با او کیفش را بکند مردش هم همین طور است ، کسی هم که لقمه حلال خورده به جز با اصل و حلال خودش از فرد دیگر لذت نمی‌تواند ببرد .

🔹 112/6 – ما خودمان کمبود اخلاق داریم می‌خواهیم دیگران را هدایت کنیم وقتی ما خودمان را اصلاح کردیم خدا شاهد است سایرین هم هدایت می‌شوند ، گفتیم خب برای نهی از منکر و امر به معروف باید منکر را ببینیم : فرمودند : تعریف شما از منکر چیست ؟ منکر یعنی کمبود ، شما باید منکر را جبران کنی مثل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) که پیرمردی وضویش اشتباه بود وآن‌ها با وضوی درست خودشان او را متوجه اشتباهش کردند ، به او نگفتند که وضوی تو اشتباه است ، برای نهی از منکر باید اول منکر را از وجود خودت خارج کرده باشی و بعد به دیگران در موقعیت مناسب نهی از منکر کنی .

🔹 112/7 – دنیا مثل غرقاب است اگر بی حرکت باشی مثل کشتی می‌روی اما اگر بادی بیاید تکان بخوری چپ می‌شوی ، یعنی یک چیز دنیایی شما را عوض نکند ، یعنی چیزهای دنیایی به شما نقش ندهد لعاب ندهد که ناشناخته بمانی ، شما همان که هستی همان باید باشی ، هرچه می‌آید از درون قلبت پرتش کنی بیرون ، اگر قلبت لعاب نگیرد چیزی پنهان نمی ماند و همه خانه قلبت برایت روشن می‌شود ، لذا جز دوستی خدا دوستی چیزی را نباید گرفت ، در چیزهای دیگر از مهر بالاتر تبدیل نشود ، 🔹 سؤال کردیم که چگونه به خوراک های خیالی دلبستگی ایجاد نشود ، فرمودند :  افراط و تفریط نباید باشد ، یعنی نه چیزی را دوست داشته باشی و نه از چیزی بدت بیاید ، همه چیز ها را خداوند به جا خلق کرده است ، ما نباید ناراحت بشویم که‌این خوب است ، این بد است ، این آدم خوب است یا این آدم بد است ، او باید بد باشد و این هم باید خوب باشد ، به ما ربطی ندارد ، هوا سرد بشود یا گرم بشود باید همین طور بشود که هست ، دخالت در کار خدا نباید داشته باشیم ، همه جور خلق دارد ، تو فقط بنشین و نگاه کن ، عظمت خدا را نگاه کن ، یک عده ای خوشحالند و یک عده ای ناراحت هستند ، تو باید سنخیتی را که باخدا داری جستجو کنی و پیدا کنی. 🔹 سؤال کردیم ده ها مورد در قرآن آمده که قومی که امر به معروف نمی‌کنند از رحمت خدا دور هستند ، فرمودند : قاعده این است که تو باید اول اصلاح بشوی تا از خوبی تو دیگران اصلاح بشوند ، نمی‌شود تو نماز نخوانی به بچه‌ات بگویی نماز بخوان ، تو باید عایدی معنوی داشته باشی تا او از معنویت تو به راه بیاید ، هر کسی یک خود دیگر در درونش دارد ، باید بر روی او کار کنی ، بیرون از خودت خیر ، بیرون از شما مملکت هست قانون هست ، 🔹 شما اگر خودت را ساختی عالم را ساخته ای ،  کسی که غیبت می‌کند باید غیبت کند چون خوراکش همان است ، ما اگر قوی بشویم وقتی کنار او برویم او خود به خود غیبت را قطع می‌کند ، یا مثلاً آن بی حجاب باید خودش را نشان بدهد ، اگر نشان ندهد خوبی و بدی آدم از کجا معلوم می‌شود ، او باید عملش را بروز بدهد ، او یک کاری کرده است که حالا دیگر نمی‌تواند حجاب داشته باشد ،  تا آن کار پایان پیدا کند ، یعنی خیالش از بی‌حجابی پر بشود تا بداند بی‌حجابی کار خوبی نیست ، یعنی باید به این درک برسد ، سرش به دیوار بخورد تا خودش برگردد  ، منتها در این دنیا تکثر پیدا می‌کند بی حجاب می‌شوند به فاحشه گری می افتند ، بد می‌شوند خوب می‌شوند ، آخر کار آن‌هایی که خیلی گناه می‌کنند ازآنهایی که خوب هستند ، هدایتشان بهتر می‌شود ، همانطور که بد هست همانطور هم خدا می‌تواند خوبش کند ، به اینها بیشتر رحم می‌کند .

 🔹112/8 – لذا تذکر تو به افراد بد جامعه این است که برایشان دعا کنی که خودت خوب تر بشوی یعنی خوبی تو بدی آن‌ها را می پوشاند ، این که می‌گوییم این آدم خوب است آن آدم بد است در حقیقت او خوب نیست بلکه‌این به پای بدی های آن فرد بد است که خوب جلوه می‌کند والا همان فرد خوب از آن فرد بد بدتر است ، خوبی فرد از روی عادت است ، بدی آن فرد هم از روی عادت است ، اصل خوبی این است که انسان توحید داشته باشد ، یعنی وجودش از خدا پر بشود ، چشمش می‌شود چشم خدا گوشش می‌شود گوش خدا و… یعنی این خاک را ترک کند ، یک خاک دیگر بسازد .

🔹  112/9 – گفتیم اگر این چنین هدایتی  بخواهد برای همه عموم باشد آیا باید حضرت بقیت الله (عج) ظهور بفرمایند ؟ فرمودند : او هست همین الآن هست ، این‌طور نیست که حضرت غایب باشد بلکه ما مرده‌ایم ، اگر زنده شویم حضرت هستند ، او را می‌بینیم ، هستند افرادی که خیلی عادی حضرت را زیارت می‌کنند ، اما به کسی نمی‌گویند ، چون کسی که حضرت را زیارت می‌کند اگر جانش بالا بیاید نمی‌تواند ملاقاتش را بگوید ، گفتیم پس در صورت ظهور عام آیا افراد بیشتری هدایت نمی‌شوند؟ فرمودند : دیدن حضرت ، چون انسان کامل است ، در این عالم نمی‌گنجد ، باید عالم عوض شود ، تا او ظهور کند ، کسانی که الآن حضرت را می‌بینند ، عالم تغییر می‌کند که حضرت را می‌بینند ، شما حضرت را اینجا نمی‌توانی ببینی ، باید باطن عالم بیاید تو هم مثل باطن بشوی تا بتوانی حضرت را ببینی ، حضرت که ظهور عام بفرمایند عالم عوض می‌شود و آدمها تغییر می‌کنند ،  گفتیم پس آن اتفاق هم می‌افتد ؟ فرمودند : بله که می‌افتد ، ما باید در فکر این باشیم که عالم وجود خودمان را عوض کنیم و آماده ظهور باشیم ، قبل از اینکه عموم ببینند ما ببینیم ، اصلاً عشق زندگی انسان در دیدن آن بزرگوار است ، این که ظهور انسان کامل که از وجودت بروز کند چیز کمی نیست که ، تمام غمهای عالم می‌رود ، آرام می‌شوی ، این که انسان نا آرام است دنبال همان تکامل می‌گردد ، همه اینهایی که در دنیا در حال تلاش هستند ، در مادی ، در دانشگاه و حوزه ، همه می‌خواهند یک چیزی را به دست بیاورند ، نمی دانند که آن چیز در میان خودشان است .

🔹 112/10 – سؤال کردیم خداوند در داستان حضرت خضر ع و موسی ع چه پیامی برای ما دارد ، فرمودند : این یک امتحان است که خداوند می‌خواهد بفرماید به بندگان خدا از کارهای خدا چیزی حالی‌شان نیست یعنی آن برنامه‌ای که خدا برای بشر دارد به نفع بشر است اما بشر حالیش نیست و می‌آید دخالت می‌کند و همین نقش را حضرت خضر ع با حضرت موسی ع بازی کرد ، وقتی که خضر کشتی را سوراخ کرد موسی جبهه گرفت است یعنی آن جنبه قربتی اش جبهه گرفت یعنی جنبه ایمانی اش به سمت کفر  حرکت کرد و روبه‌روی ولی ایستاد و به دوباره این کار را کرد یعنی دوباره هم جلوی او ایستاد ، سه بار هم این کار کرد و سه باره هم جلوی او ایستاد ، و خضر ع به او گفت می‌خواستم هزار اسرار به تو نشان دهم اما چون جبهه گرفتی از نظر ما افتادی یعنی تو در همان مقام موسی می‌مانی و اگر این کارها را نمی‌کردی از مقام موسی بالا می‌رفتی یعنی این که بالاتر نرفتی به خاطر جبهه‌ای بود که در مقابل بالاتر از خودت گرفتی ، 🔹 سؤال کردیم گفته شده که حضرت موسی ع چون در مقام شریعت بود درست عملکرده‌اند ، فرمودند : خیر قبل از این حضرت خضر گفته بود که تو همپای ما نمی‌توانی بیایی ، یعنی نقشی بود که خدا به وسیله حضرت موسی و حضرت خضر بازی کرد که اگر من برنامه‌ای برای شما انسان‌ها دارم داد وبیداد نکنید یعنی دخالت در کار خدا نکنید لذا این  نقش را با پیامبر خودش بازی کرد و  گفته ببینید حتی پیغمبر هم در کار غیبی من طاقت ندارد و لذا این ظاهر شریعت بوده و آن باطن شریعت بود یعنی می‌گویم در ظاهر که چنین است در باطن باید آنچنان باشید لذا خضر باطن موسی بود و موسی از باطن خودش اطلاع نداشت و  انگار که در باطن خودش دخالت کرد ، 🔹 گفتیم یعنی ظاهر همیشه باطن را تکفیر می‌کند ، فرمودند : خیر ظاهر همیشه باطن را توجیه می‌کند ، مثلاً آنجا که کشتی را سوراخ کرد موسی این طور فکر کرد که‌این این کشتی مردم است سوراخ کردن آن دیوانگی است لذا شما هم تا هر کار خیری را که می‌خواهید انجام بدهید سریع توجیه می‌کنید ، 🔹 گفتیم که توجیه می‌کنیم که انجام ندهیم ، فرمودند : خیر توجیه می‌کنید که می‌خواهید اثرات آن را از بین ببرید تا از توحیدش استفاده نکنید ، لذا هر چیزی را که تو توجیه کردی از توحیدش افتاده‌ای ،  سؤال کردیم برای اینکه توجیه نکنیم باید چه کنیم ، فرمودند :  :هر کس و هر چیز درست است و چیزی خراب نیست است لذا همه چیز درست است اگر صبر کنید عاقبت حالیت می‌شود و در حقیقت بالا می‌آید ، 🔹 سؤال کردیم مثلاً دیشب فلان جا زلزله آمده و صدها نفر مرده‌اند آیا این حق بوده است به همین جوری باید می‌شده ، فرمودند : ببینید مثلاً هزار نفر گناهکار بوده اند اما ده هزار نفر در کنار اینها بی‌گناه بوده اند اما این ده‌هزارنفر آن‌ها را امر به معروف نمی‌کردند و به خاطر همین وقتی که عذاب  بیاید این ده هزار نفر هم به پای آن‌ها می‌سوزند ، 🔹 سؤال کردیم اصلاً جایی که زلزله آمده است مردمش مسلمان نبودند ، فرمودند : ما کاری نداریم که مسلمان بودند یا نبودند یعنی چه مسلمان باشند و چه نباشند انسان کار خوب و بد را می‌فهمد ، آیا شما وقتی پول به دست می‌آورید نمی‌دانید که خوب است یا بد است یا  اگر انفاق کنید خوب است ، گفتیم  یعنی انفاق از کافر هم قبول است ؟ فرمودند : ما در کل می‌گوییم در هر دینی که هستند در دین خودشان باید رعایت کنند ، مثلاً در یک شهری مقررات راهنمایی می‌گوید مثلاً پیچیدن به چپ یا راست ممنونع اما در یک شهر دیگر آزاد است لذا در شهری که قانون گذاشته اند طبق آن قانون باید رعایت کنی دیگر لذا وقتی دیگری چراغ قرمز را رعایت نکرد و تو هم به او چیزی نگفتی خب خودت هم دیگر نمی‌توانی رد بشوی ، 🔹 گفتیم پس یک نفر که در کشور اروپایی است اگر رعایت نکند برایش عذاب هست ؟ فرمودند : اصلاً عذابها از همین رعایت نکردن ها است لذا انسان یک چیزی دارد در درونش که خوب و بد را تشخیص می‌دهد حالا اگر دیگران خطایی کردند و این به آن‌ها می توانست بگوید و تذکر نداد یعنی تو هم به عذاب او گرفتاری که هیچ چیزی نمی‌گویی ، مثلاً یکی غیبت می‌کند و تو هم می‌روی می نشینی گوش می‌کنی ، خب تو سنخیت غیبت را داری و تو هم مثل همان اویی دیگر ، یا مثلاً یک جایی مشروب می خورند اما تو نمی خوری ولی می‌روی می نشینی خب تو هم سنخی با آن‌ها ، لذا مسئله مشروب نیست بلکه مسئله همنشینی است ، گفتیم یعنی از افکار آن‌ها خوشت می‌آید ، فرمودند :  اصلاً افکار تو افکا همانها است نه اینکه خوشت می‌آید بلکه تو هم مثل همانها هستی ، 🔹 سؤال شد الآن خیلی از مسلمانها در کشورهای خارجی هستند و اطرافیانشان مشروب می خورند و چاره ای هم ندارند ، فرمودند : منظور این است که‌اینها باید قبلشان و وجودشان راضی نباشد که آن‌ها مشروب می خورند ، مثلاً یکی می‌گوید این دسته امام حسین ع است و این دسته شمر است حالا اگر این فرد از دسته شمر خوشش بیاید در دسته شمر است و اگر از امام حسین ع خوشش بیاید در دسته امام است حالا این را باید به چی واگذارکرد ، به عملکردش ، یعنی کسی که نزول می‌خورد خب امام حسین ع قبولش ندارد ، کسی که غیبت می‌کند امام حسین ع قبولش ندارد ، کسی که حرف دروغ می‌زند امام حسین ع قبولش ندارد ، کسی که نماز را قبول ندارد امام حسین ع قبولش ندارد ، لذا اگر دیدی عملکردد با خواستنت یکی بود قبول افتاده ای ، و اینجا می‌شود گفت که من از دسته امام حسین ع هستم یا از دسته شمرم ، باید ببینی حرف امام حسین ع و راه امام حسین ع و حرکت امام حسین ع آیا ما در این حرکت شریک هستیم و آیا در این نیتی که آقا داشته ما هم در آن هستیم ، و اگر بودیم در دسته امام حسین ع هستیم و اگر نیتمان با حضرت است اما در عمل نیستیم که باز در دسته شمر هستیم چون هم امام حسین ع و هم شمر در فطرت می‌خواستند توحید بگیرند اما شمر توحید بصری و شیطانی گرفت و امام حسین ع توحید قلبی گرفت ، شمر وقتی سر را می برید قلبش می لرزید اما امام حسین ع در آن حال چون به خدا وصل بود قلبش روشن می‌شد . 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *